قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

553

تاريخ الفي ( فارسى )

معاويه پيش از اين به اهل شام مىگفت كه علىّ بن ابى طالب اشتر را به مصر فرستاده و ما را خوف از اشتر بيشتر از ترس على است . از خدا بخواهيد تا به عنايت خويش دفع شرّ او از ما كند . و اهل شام هميشه به دعا قيام مىنمودند . و چون خبر قتل مالك ، رضىّ اللّه عنه ، به معاويه رسيد برخاست و گفت : اى قوم ! علىّ بن ابى طالب را دو دست راست بود ، يكى هاشم بن عتبه « 1 » و آن در روز صفّين بريده شد و ديگرى اشتر و آن نيز به بركت دعاى شما امروز بريده گشت . بعد از آن گفت : خداى سبحانه و تعالى را لشكرهاست . يكى از آن عسل است . و در نهج البلاغه آورده : در وقتى كه امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، مالك اشتر را به ايالت مصر مىفرستاد مكتوبى دور و دراز به اهل مصر نوشته ؛ كه از جهت تبرّك ترجمهء برخى از آن ايراد نموده مىشود ، به اين منوال : « بعد از تبليغ و سلام بر اهالى مصر مخفى نماند كه من بنده‌اى از بندگان خداى تعالى به جانب شما فرستادم كه هميشه بيدار و هشيار است و در حالت صدمات سطوات دشمنان چون الوند و مهلان برقرار و بر فجار بدكردار دشوارتر از سوزش نار . او مالك بن حارث است . پس در سوانح حوادث به هرچه گويد و فرمايد گوشوار سمعنا در گوش كنيد و طيلسان اطعنا بر دوش افكنيد . او شمشيريست از شمشيرهاى الهى . اگرچه مرا از مصاحبت او گزير نبود و ليكن مصلحت شما بر مصلحت خويش تقديم كردم . » و نيز در نهج البلاغه مذكور است كه چون خبر موت مالك اشتر به سمع اشرف امير نجف رسيد بسيار اندوهگين و متألّم شد و كتابتى به محمّد بن ابى بكر نوشت به اين مضمون كه : « اگرچه ملالت خاطر تو را به‌واسطهء فرستادن اشتر به ولايت مصر معلوم كردم ، اما اين نه به واسطهء آن معنى بود كه من در سعى و اجتهاد تو اعتقاد تقصير كرده باشم . و اگر مملكت از تو ستاندم نيّت من آن بود كه تو را والى ملكى سازم كه با وجود وسعت آن مؤونت محافظت آن كمتر باشد . و مردى كه او را والى مصر ساخته بودم مردى بود بر نهج « 2 » اهل ولا و انتقام‌كشنده از زمرهء اعدا . و چون استماع افتاد كه او از اين دار فانى به سراى باقى انتقال نمود ، و ما از او راضىايم خداى تعالى او را در بهشت عدن جاى دهاد ، تو بر ملك خود متمكّن باش و بصيرت خود را كار فرماى و از مقاومت دشمن دست باز مكش و جدّ و جهد فرومگذار و مردم را به راه حقّ دعوت كن و در طلب استعانت از حقّ اهمال جايز مدار تا الطاف بىغايت و اعطاف بىنهايت [ او ] كافل مرادات و كافى مهمات تو گردد . » « 3 »

--> ( 1 ) . ابن اثير عمّار ياسر را ذكر كرده است . نيز ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 251 . ( 2 ) . ق : ناصح . ( 3 ) . اين مطلب در نامهء سى و چهار نهج البلاغه نيز آمده است .